د انسانی ښوونی او روزنی حق

لیکواله: صابره نوری د داکتر سلیمان لیسه ښوونکی

    هر انسان حق لری چی پخپل خدای ورکولی استعداد او ما غزی وده، سره سم ښونه اوروزنه کسب کړی. لیکل او لوستل زده کوی او پدی وسیله علمی او فرهنگی وس پیدا کوی چی خپل ځان او ټولنه خدمتونه کوی. سمه ژوندانه او خپلواکه ژوند پرته له ښوونی او روزنی لاس ته، نه راځی. او اجتماعی دندې بې له زده کړه تر سر نرسیږی. که په یوه ټولنه، وگړو ناپوه، بیکاره او په مخدرو توکو معتاد وی، د دوی ترمنځ بی وزلۍ، افلاس او ناوړی کړنه لکه غلا، لاروهلی، بد اخلاقۍ او نورو رزیله صفاتو پیداکیږیږ

    په کورنۍ کې که یوې مورې سمه روزنه شوی وی، کولای شی چه سمه او سالم ماشومان وروزوی. که یو پلار یا پلرونه، انسانی ښوونی او روزنی اخیستی ؤی نو اولادیې هم په ټولنه کې سالم ځوانان لیدل کیږی.

    نو پر دولت او حکومت باندی فرض ده چې د هیواد راتلونکې نسل لپاره د ښوونی او روزنې لارې په سمه توگه آوار کړی ځکه چې زمونږ مقدس او سپیڅلی دین ( اسلام ) ټولو وگړوته د ښوونی او روزنی د زده کړه امر کړی دی.

نقش آیدیالوژی در قرون جدید

نويسنده: محمد جاويد جويا

خواننده گان گرامي ميخواهم معني و مفهوم آيديالوژي را براي شما بيان و نيز آيديا لوژي را در قرون جديد براي شما بررسي كنم كه: آيديالوژي در حقيقت دو معني خاص دارد، اول: آيديالوژي به معناي مجموعه افكاري است كه نظام اقتصادي و يا نظام سياسي بر مبناي آن عمل ميكند. دوم: آيديالوژي عبارت از مجموع عقايد تعداد يا گروپ از افراد است كه ميخواهند بر اساس اين عقايد شيوه رفتار و عملكرد مردم را تغيير دهند؛ اما نقش آيديالوژي در قرون جديد و قرون وسطي، دوره تسلط مذهب سنتي  است،‌مذهب كليسا، مذهب فئودالي، قيصري، مذهب اروپايي، مسيحيت، مذهب سنتي اروپايي است. چنانكه شما ميدانيد به خاطريكه روشنفكران گفته اند انجيل را به زبان انگليسي و فرانسوي و غيره ... ترجمه كنيد، چه خونها ريخته شد پاپ ميگفت كه زبان خدا لاتين است و انجيل به زبان لاتين است. و بنا بر اين همه بايد انجيل را به زبان لاتين بخوانند. در صرتيكه زبان خدا كه حضرت مسيح باشد ، عبري بوده و اصلا خود حضرت يك خط لاتين را نمي توانست بخواند پس چرا در قرون وسطي زبان خدا و مسيح لاتين ميشود به خاطر اين است كه لاتين زبان مادر اروپايي است. زبان تاريخي اروپايي است. و مسيحيت دين اروپايي است. نه دين حضرت عيسي مسيح فلسطيني؛ بنا بر اين زبان ديني خود به خود عبري نيست بلكه زبان لاتين است و پاپ قتل عام ها كرد براي اينكه لاتين به عنوان زبان خدا زبان جهان باشد بنا بر اين قرون وسطي دوره حكومت مذهب سنتي است كه چند ايدئولوژيك است. قرن پانزده هم و شانزده هم، قرن رنسانس است. قرون خود آگاهي اروپا است. در قرن پانزدهم و شانزدهم يعني قرن رنسانس يك مرتبه عليه مذهب سنتي حاكم بر قرون وسطي شوريده اند. قرن هفد هم قرن روشنفكران نام دارد. قرن انتلكتوئل يعني طبقه روشنفكر جديد،‌طبقه اي كه ديگر تحت تاثير آن سنتهاي منجمد مذهبي اروپايي نيست،‌آزاد شده و به خود آگاهي رسيده و حالا ميتواند بي انديشد؛ چون گفته اند اين قسم نيست، اين قسم بايد باشد تمام است و عمل ميكند اما انتلكتوئل به صورت انتقادي، به صورت انتخابي يا پيشنهادي،‌تحليل ميكند. قرن هجده هم قرن آزادي است، قرن انقلاب هاي آزاديخواهانه است. قرن انسان دوستي است. ميبينيم كه انتلكتوئل در اروپا ديگر ميتواند تجزيه و تحليل كند،‌مغز پيدا كرده و احساس غريزي كور نيست، به انسان دوستي روي آورده به آزادي خواهي روي آورده، به دموكراسي روي آورده، به انقلاب كبير فرانسه روي آورده است. قرن نزدهم، اسمش قرن آيديالوژي است. مي بينيد كه تحول چقدر منطقي انجام شده است. اروپا درست مثل يك فرد، اين مراحل را گذرانده است. اول يك متعصب كور مقلد است، بعد كم كم به خود آگاهي مي رسد، عصيان ميكند عليه تعصب، و بعد ميتواند تجزيه و تحليل كند، در قرن بيست و بيست و يك اروپا روشنفكر ميشود بعد تعهد اجتماعي پيدا ميكند و به دموكراسي و آزادي و آزاديهاي بشري و به حقوق بشري متوجه ميشود و شده است در قرن بيست و يك و يا گفته ميتوانم كه در قرن امروز، دانشمندان امروز عالمان امروز به طرف عدم مسئوليت علم نسبت به آيده آلهاي بشري رو ميكنند، با اين عنوان علم را از استخدام در راه آيده آلهاي بشري و هدايت بشري مرخص كردند و در آزمايشگاهها و مؤسسات و كار خانجات و سرمايه داري ها، محبوس كرده اند. و مسلما" علم، نويسنده، شاعر، هنرمند، فيلسوف اگر تعهد مردمي نداشته باشد و بخواهد كه بي طرف بماند، عملا نميتواند؛ بلكه در خدمت گروه هاي قرار ميگيرد كه سر نوشت جامعه و زمان در دست آنهاست و مي بينيم كه حالا بيش از هميشه علم جيره خوار، برده و مزدور كساني شده كه زر و زور در جهان در دست آنها است،‌و علم درست در خدمت سرمايه داري قرار ميگيرد. علم و پول باهم ازدوج ميكنند و در اين ازدواج معلوم است كه چه كسي صاحب خانه است و چه كسي نفقه خوار و عيال است.

سازوكارهاي تامين قانون

پيشگفتار:                                          

    نویسنده: عبدالغفور شهیدزاده

از آنجايي كه انسان طبعاً و فطرتاً عنصري است اجتماعي و مدني الطبع، كه بايد در اجتماع زندگي كند، به ياري همنوعان به هدفهايش نايل آيد و منافعش را تأمين نمايد از رفاه و آسايش و آزادي كامل بهره‌مند شوند و آسايش جسمي و روحي نيز داشته باشد.

لذا در چنين جوامع نياز به قانون مدون است كه امكان زندگي جمعي را فراهم كند و روابط مردم را تنظيم كند و هر كس و هر گروه را در جاي شايسته‌ي خود بنشاند و حكومتها را در جهت حفظ نظم عمومي و تأمين امنيت عمومي و برقراري عدالت اجتماعي و...سوق دهند تا در جامعه از بروز تعارض و اصطكاك منافع و انواع تنازع و تشاجر و كشمكش‌ و هرج و مرج و قدرت نمايي و زور آزمايي و سلطه‌گري جلوگيري شود. از اين رو انسان و جوامع انساني نياز به قانون دارد و اهميت و ارزش والاي آن در سازمان دادن و سامان بخشيدن امور جامعه و رسيدن به آسايش و امنيت و رشد و بالندگي و كمال و سعادت انسانها گواهي مي‌دهد، اينجا است قانوني كه بتواند ضمن تأمين مصالح مادي با مصالح و ارزش‌هاي معنوي انسانها هماهنگ باشد، قانون ايده‌آل همه‌ي انسانها است. پس بنابراين تبين و روشنگري قانون، ذيل عنوان «سازوكارهاي تأمين قانون» را در موارد ذيل: مفهوم قانون، تاريخچه قانون، اهميت قانون در فرهنگ اسلامي (ديني)، كارويژه‌هاي قانون، پيامدها و آثار عدم قانون، را در اين مقاله به تحليل و بررسي مي‌گيريم.

مفهوم قانون:

واژه‌ي قانون، معرب كلمه‌ي (Canon) كانون يونان قديم مي‌باشد كه در معني قاعد و دستور به كار مي‌رفت و اعراب با مختصر تحريفي در آن به قانون تعبير كرده‌اند. و فارسي زبانان نيز اين واژه را از عرب به عاريت گرفته‌اند و بالاخره امروز در عرف و فرهنگ حقوقي ما به‌ همين نام وارد شده است اما دليل اينكه ما اين كلمه را از زبان عرب گرفته‌ايم وجود حرف (ق) در آن است كه يكي از هشت حرف ويژه زبان عربي است.

قانون در لغت: اصل و مقياس چيزي و نيز به معني دستورها و مقررات و احكامي كه از طرف دولت و مجلس(پارلمان) و شوراي ملي براي حفظ انتظامات و اداره كردن امور جامعه وضع شود.

ارسطو: _384 ـ322 ق.م) از ارسطو درباره‌ي قانون پرسيدند، جواب داد: قانون عبارت از عقل است تكه تحت تأثير اميال و هوس‌ها قرار نگيرد.

اسپينوزا: (1632 ـ 1677م) معتقد است كه قانون براي حفظ مصالح اجتماعي وضع مي‌گردد و هر امري كه براي حفظ نظم اجتماعي لازم است نيكو مي‌شمارد اعم از اينكه آن امر في‌الواقع و نفس‌الامر جزء فضايل باد يا رذايل. مثلاً زماني قتل نفس و سلب آزادي را ممنوع مي‌سازد و زماني امر به قتل يا حبس مي‌كند در صورتي كه اگر اعتبارات را در نظر بگيريم و حقيقت را ملحوظ داريم درمي‌يابيم كه منشا آنها اندوه است و اندوه مايه‌ي دوري نفس از كمال است و امري كه سبب دوري از كمال باشد رذايل است.

ژان ژاك روسو، در كتاب قرارداد اجتماعي مي‌گويد: وقتي مي‌گويم موضوع هميشه عمومي است مقصود اين است كه قانون هميشه مردم را به هيات اجتماعي و اعمال را به صورت كلي در نظر مي‌گيرد و هيچ وقت انسان را به عنوان يك فرد و عمل را به صورت يك امر خصوصي مورد توجه قرار نمي‌دهد. مثلاً قانون مي‌تواند مقرر دارد كه در شرايط معيني بايد امتيازي در بين باشد ولي نمي‌تواند اين امتياز را براي شخص معيني قائل شود. بنابراين هر موضوعي كه جنبه‌ي فردي دارد، تحت صلاحيت قوه مقننه نيست. از اين رو معلوم مي‌شود كه از آنجا كه قانون، عموميت اراده، عموميت موضوع هر دو جمع است اگر يك نفر از طرف امري بدهد قانون نيست، آن يك نفر هر كسي مي‌خواهد باشد حتي آنچه را هم هيات حاكمه راجع به موضوع معيني امر دهد قانون نيست بلكه تصويبنامه است عمل حاكميت نيست بلكه يك امر اداري است. اما از آنجايي كه براي كلمه‌ي قانون معاني و مفاهيم مختلف از ديدگاه انديشمندان سياسي، اجتماعي وجود دارد. بنابراين براي كلمه قانون به سه اعتبار سه معنا را مي‌توان در نظر گرفت.

الف) معناي كلي و عمومي قانون

 در اين معنا قانون يعني چيزي كه در مورد اشياء و موجودات بالذات ضرورت و لزوم دارد وبه روابط بين موجودات عالم پيوسته و ناظر است ملاحظه مي‌شود كه اين تعريف شامل علوم مختلف مي‌گردد. مونتسكيو در كتاب روح‌القوانين مي‌گويد قانون از اشياء و موجودات ناشي شده است و در عالم مادي نمي‌تواند از هيچ چيزي مجزا باشد. چنانكه روحانيون قديم مغرب زمين مي‌گفتند: «قانون ملكه موجودات باقي و موجودات فاني است».

ب) معناي اخلاقي قانون:

در اين مفهوم قانون به آن چيزي گفته مي‌شود كه حاكم بر وجود انسان است و آدمي را به انجام امري تشويق و تحريص كرده و يا از ارتكاب فعلي منع مي‌كند در واقع قانون در امضاء اخلاقي: يعني قوه‌ي آمره يا نهي كننده پليس داخلي كه وجدان نام دارد.

ج) معناي حقوقي قانون: معناي حقوقي قانون يعني مجموعه‌‌ي مقررات و نظامهايي كه براي تنظيم روابط مردم و حل اختلافات آنان به وسيله‌ي قوه مقننه وضع گرديده و اجراي آن توسط قوه‌ي قهريه (مجريه) تضمين شده است در اين معنا قانون را مرادف «حقوق» نيز محسوب مي‌دارند. نكته‌ي قابل توجه در شناخت مفهوم قانون آن است كه محدود به مقررات و نظامات و اصول مدون و مكتوب نيست زيرا اجتماعاتي هستند كه قواعد و نظامات مكتوب و مدون ندارند و عادات و رسوم حاكم بر روابط مردم است. مثل انگلستان كه سمبل كشورهاي داراي سيستم عرفي است. در اين كشورها در تنظيم روابط مردم عرف همان نقش را بازي مي‌كند كه قانون در كشورهاي داراي حقوق مدون ايفا مي‌كند.

قانون در اصطلاح حقوقي:

برخي از دانشمندان قانون را در اصطلاح حقوقي اينگونه بيان مي‌كنند.

قانون در اصطلاح حقوقي، قواعدي را گويند كه با تشريفات خاصي از طرف مقام صالح وضع مي‌شود و دولت اجرايي آن را به عهده مي‌گيرد و بر دو قسم است:

1.        قانون اساسي: كه از طرف مقام فوق العاده وضع مي‌شود. شكل حكومت، تشكيلات اساسي، سازمان قواي سه گانه‌ي كشور و امتيازات و حقوق و تكاليف افراد را نسبت به دولت بيان مي‌كند.

قانون اساسي در مفهوم عام به كليه قواعد و مقررات موضوعه يا عرفي، مدون يا پراكنده گفته مي‌شود كه مربوط به قدرت و انتقال و اجراي آن است. بنابراين اصول و موازين حاكم بر روابط سياسي افراد در ارتباط با دولت و نهادهاي سياسي كشور و شيوه‌ي تنظيم آنها و همچنين كيفيت توزيع قدرت ميان فرمانروايان و فرمانبران از زمره‌ي قواعد قانون اساسي است.

2. قانون عادي: كه به وسيله‌ي مقام عادي وضع مي‌شود و روابط داخل افراد ملت را تنظيم مي‌كند يا قاعده‌اي است كلي و قضايي كه از طرف قوه‌ي قانونگذار با اصول مخصوص وضع مي‌شود و به اطلاع مردم مي‌رسد و اجراي آن از طرف دولت تضمين مي‌گردد.

پس همه‌ي قوانين (به معني عام) از نظر اعتبار و قدرت يكسان نيستند بلكه بين آنها سلسله مراتبي وجود دارد بنابراين اعتبار به صورت زير رتبه‌بندي مي‌شوند:

1ـ قانون اساسي (اعمال قوه‌ي موسس)

2ـ قوانين عادي (اعمال قوه‌ي مقننه)

3ـ تصويب نامه‌ها و آيين نامه‌ها (اعمال قوه‌ي مجريه)

4ـ مصوبات انجمن‌ها و شوراها (اعمال استان يا ولايت، شهرستان، شهر)

1/1) قوه‌ي موسس كه نخستين نمود چارچوب بندي قواعد ساختاري جامعه است و در برهه‌هاي مهم تاريخي يا حوادث سرنوشت ساز به صورت مجالس موسسان يا اراده مستقيم جامعه ظاهر مي‌شود.

   1/2) قوه‌ي مقننه(پارلمان) يعني ارگان متشكل از نمايندگان مردم كه بدون وقفه مشغول قانونگذاري عادي و پاسخگويي به نيازهاي متحول روزمره است.

1/3) قوه‌ي مجريه كه طبق قانون اساسي مي‌تواند بر حسب مورد قواعدي به صورت تصويب نامه و آيين نامه و فرامين مختلف صادر نمايد.

1/4) انجمن‌هاي استان و شهرستان و شهر در كشورهاي نامتمركز كه طبق قوانين مملكتي صلاحيت وضع قواعد و هنجارها را در قلمرو خويش دارا مي‌باشد.

فايده‌ي مهم طبقه بندي در لزوم پيروي مقررات هر دسته از طبقه‌ي مافوق است يعني نظامنامه‌هاي دولتي نبايد مغاير قوانين باشند و قوانين عادي نيز بايد هماهنگ با قانون اساسي باشد.

بخش دوم فرار از منزل

گفتار دوم: فرار ازمنزل

وقوانین افغانســــــتان:

مقدمه ای بر قسمت دوم:      نویسنده: سیدمرتضی "عابد"

   در نوشته قبلی ما در مورد تعریف فرار و عوامل مختلف که باعث می شود یک شخص  مطمعین ترین نهاد برای زندگی اش را ترک نماید به بررسی گرفتیم که امیدوارم دوستان مطالب قبلی را به یاد و خواطر داشته باشند ودرصورت فراموشی دوستان می توانند به شماره قبلی همین ماهنامه مراجعه مطلب  را مورد خوانش دوباره قرار دهند تا موضوع برایش قابل تفهیم باشد در این گفتار ما در ادامه مطالب قبلی به جایگاه فرار در قوانین  افغانستان و بالاخره رویه عملی محاکم در این قضیه و در اخیر هم به یک راهکار کوتاه و مختصر خواهیم پرداخت امید که مورد عنایت اهل قلم و مطالعه قرار گیرد.

    فرار از منزل یکی از مسایل جدید است که سابقه چندان طولانی در کشور ما ندارد؛ ولی مهاجرت های اجباری در سایر کشورها و برخورد با فرهنگ های متفاوت باعث شده تا امروزه این مسئله در کشور ما نیز رفته رفته به یک معضل اجتماعی مبدل شود و سوالی که در این مورد مطرح می شود که برخورد قوانین افغانستان در رابطه به فرار از منزل چیست ؟ جایگاه قانونی آن چیست؟ آیا عمل وصف جرمی  دارد یا خیر؟

    بی درنگ در هر کشور مهمترین سند حقوق که تمام قوانین باید از آن متابعت کند قانون اساسی آن کشور است که همه قوانین دیگر باید در زیر مجموعه این قانون و با پیروی از احکام آن ایجاد شود، بالتبع هر قانون که در مخالفت با قانون اساسی واقع شود آن قانون به صورت خودکار ملغا شده و قابلیت اجرای خویش را از دست میدهد.

    به این مقدمه کوتاه که ارایه شد برای دیدن تعریف جرم و عمل جرمی در قانون اساسی کشور  و بررسی چند دیدگاه در رابطه می پردازم، دکتر محمد اردبیلی در تعریف جرم یا بزه منویسد که ، فعلی که به دلیل اختلال در نظم اجتماعی درقانون تصریح و مجازاتی برای آن منظور شده است.۱- با درنظرداشت این تعریف بزه در مرحله نخست فعلی است که، مخالف نظم اجتماعی، دوم پیش بینی شده در قانون جزا توام بامجازات، باید توجه داشته باشیم که مفهوم نظم اجتماعی کاملا نسبی است؛ زیرا با زمان و جامعه سیاسی رابط نزدیک دارد و از یک جامعه تا جامعه دیگر و ازیک زمان الی زمان دیگر ممکن متفاوت باشد.

    تصریح بزه درقانون جزا توامان با مجازات نیز باعث میشود شهروندان از خودسری و خودکامگی  مصئون باشند و از سوی نیز مدافع خوب حقوق شهروندان دربرابردستگاهای اجرایی و قضایی است؛ اما دکتر رضا نوربها در تعریف بزه یاجرم مینویسد، کنشهای مثبت یا منفی مخالف نظم اجتماعی افراد در جامعه که به موجب قانون برای آن مجازات یا اقدامات تأمینی تعین شده باشد جرم نام دارد پس جرم عمل یا ترک عمل قابل مجازات یا اقدامات تأمینی است که قانون آنرا مشخص می کند۲

  • قانون اساسی کشور مانیز در تعریف جرم بیان میدارد که ، هیچ عملی جرم شمرده نمی شود مگر به موجب قانون
  • که قبل از ارتکاب عمل نافذ شده باشد.در ادامه همین ماده در بند دوم و سوم خویش اشعار میدارد که هيچ شخص را نميتوان تعقيب، گرفتار،و يا توقيف نمود مگر برطبق احكام قانون، هيچ شخص را نمي توان مجازات نمود مگر به حكم محكمه باصلاحيت و مطابق به احكام قانوني كه قبل از ارتكاب فعل مورد نظر نافذ شده باشد.

    باتوجه به هرسه تعریف که درفوق صورت پذیرفت می بینیم که برای جرم شمردن یک فعل باید سه نقط اساسی در آن عمل مدنظر گرفته شود اول اینکه آن عمل باعث اخلال نظم عمومی جامعه شده ، دوم عمل را قانون به عنوان جرم اعلان کرده باشد، سوم علاوه بر این دو قانون برای عمل فوق مجازات نیز مقرر داشته باشد، هرگاه یک عمل دارای ویژگی این چنانی باشد عمل یا فعل مورد نظر جرم یا بزه پنداشته  شده و مرتکب مکلف به ادای مسئولیت میباشد البته باید اذعان نمود که نحوه ارتکاب عمل جرمی نیز در تعیین وصف مؤثر است که در این نبشته از آن صرف نظر می نمایم.

    قانون جزای کشور نیز درموادات دوم و سوم خویش این موضوع را دوباره تأیید می نماید. با توجه به مطالب بالا که در وصف جرم بودن یک عمل بیان شده در قوانین افغانستان و به ویژه قانون جزایی کشور موضوع فرار ازمنزل نه تنها جرم پنداشته نشده؛ بلکه در ماده (۴۲۵) قانون مذکور آمده که هرگاه شخصی زنی را که سن ۱۶ سالگی را تکمیل کرده باشد به منظور ازدواج از محل اقامت اولیایش با خود ببرد در صورت که به رضا و رغبت قانونا" با وی عقد ازدواج نماید این عمل اختطاف شمرده نمی شود. و برعلاوه در هیچ قسمت از قانون جزای کشور در مورد فرار از منزل سخنی به میان نیامده اما در قانون مدنی کشور ماده ۱۲۲  مشعرشده  است که هرگاه زوج بدون اجازه شوهر یا بغیر مقاصد مشروع از مسکن خارج شود مستحق نفقه نمیباشد این ماده خروج از منزل بدون اجازه شوهر آنهم بغیر از مقاصد مشروع را یکی از موارد سقوط نفقه پنداشته و بنابراین مطابق این ماده تفاوتی میان خروج ازمنزل بدون اجازه  و بغیر مقاصد مشروع، اشخاص مجرد و متأهل به میان میاید.

که براساس همین برداشت ما در مورد فرار اشخاص متاهل و اشخاص مجرد تفاوت بمیان آریم که در مورد اول محرومیت از نفقه در واقع نوعی جزای مدنی است که براین عمل بارشده بناء" وصف مدنی بخود می گیرد و از حالت جرمی خارج و درساحه مدنی داخل میشود، اما در مورد اشخاص متاهل موضوع کماکان به حالت خودش باقی است و از نظر قانونی حکمی برایش بیان نشده  است.

گفتار سوم:  رویه عملی محاکم در مورد فرار از منزل

    با وجودیکه در قوانین افغانستان هنوز عنصر قانونی جرم فرار از منزل همچنان بدون حکم باقی است؛ اما می بینم که محاکم در رویه عملی خویش این عمل را جرم پنداشته و مطابق ماده سوم قانون اساسی که میگوید هیچ قانونی در افغانستان نمیتواند که مخالف معتقدات دین مقدس اسلام باشد و به تأسی از موادات ۱۳۰ و ۱۳۱ قانون اساسی کشور مورد رسیدگی قرار میدهد که می گوید هرگاه براي قضيه از قضاياي مورد رسيدگي، در قانون اساسي و ساير قوانين حكمي موجود نباشد محاكم به پيروي از احكام فقه حنفي در داخل حدودي كه اين قانون اساسي وضع نموده قضيه را به نحوي حل وفصل مي نمايد كه ( عدالت ) را به بهترين وجه تأمين نمايد، مورد رسیدگی قرار میدهد.

     موضوعی قابل بحث در این مورد اصل قانونیت این جرم است که یک عمل ابتدا باید توسط قانون جرم پنداشته شده باشد تا شخص را برای ارتکاب آن عمل مسئول دانست و از سوی احاله فرار به مواد ۱۳۰ و ۱۳۱ نیز قابل تأمل است زیرا از متن ماده چنین برداشت می شود که هرگاه عملی در قانون بیان شده ولی حکمی برایش تعیین نشده باشد در اینصورت محاکم برای رسیدگی به این قضیه می تواند که حکم قضیه را مطابق مودات فوق دریافت و حکم نماید، چنانچه درماده ۱۳۰ آمده که هرگاه (برای قضیه از قضایا مورد رسیدگی ، در قانون اساسی و سایر قوانین حکمی موجود نباشد) این طرز نوشتار یا بیان میرساند که قضیه در قانون بیان شده اما حکم محول به شریعت شده نه اینکه اصلا موضوعی در قانون نیامده باشد و محاکم بتواند آنرا جدیدا" مطابق ماده مذکور ابداع نماید، این خود نقض صریح مواد ۲۷ قانون اساسی که بیانگر اصل قانونیت جرایم و مجازات است، می باشد.

    موضوعی دیگر که درمورد قابل طرح است ماده اول قانون جزای کشور است که بیان میدارد که (این قانون جرایم و مجازات های تعزیری را تنظیم می نماید. مرتکب جرایم حدود قصاص و دیت مطابق احکام  فقه حنفی شریعت اسلام مجازات می گردد) این ماده یکی از نادر مواداتی است که در قانون جزا بشکل بسیار تخصصی و حقوقی بیان شده که در آن دامنه صلاحیت شریعت در مسایل جزای محدود به جرایم  حدود، قصاص ودیت شناخته شده و بناء" احاله سایر جرایم در حوزه شریعت برخلاف اصل تفسیر مضیق قوانین  و قانونیت جرایم و مجازات ها در مسایل جزایی میباشد، که میتواند باعث شود تا ناخواسته باعث ضیاع حقوق اتباع گردد.

     استرمحکه که مطابق قانون صلاحیت تفسیر قوانین را برعهده داشته و به عنوان آخرین مرجع در رسیدگی های عدلی وقضای در رای شماره ۱۴۹۷/ ۱۰۵۴ مورخ ۱۴ /۶ /۱۳۸۹ خود در رابطه به جرم فرار از منزل با توجه به تفسیر که از ماده ۱۳۰ و ۱۳۱ داشته به موضوع وصف جرمی بخشیده که این رای به نوبه خود در تقابل با مواد ۲۷ و ماده ۱۳۰ و ۱۳۱ قانون اساسی و همچنان مواد اول ، دوم و سوم قانون جزایی کشور  و همچنان اعلامیه جهانی حقوق بشر و سایر کنوانسیون های مرتبط به آن است که افغانستان آنرا امضاء و خود را ملزم به رعایت  آن در همه موارد میداند و به ویژه اصل محاکمه عادلانه می باشد.

جرم فرار ازمنزل در شریعت نیز بصورت واضح درباره آن حرفی موجود نیست؛ اما قضات و سارنوالان محترم این عمل را بر اصل شرعی( سد زرایع ) حمل نموده و می گویند آنچه مقتضی به ممنوع باشد نیز ممنوع می باشد بناء" عمل فرار را تعزیرا قابل مجازات دانسته است. اما سوالی که مطرح میشود اینست که در صورت انجام این عمل اصل مستند و مستدل بدون حکم آگ چگونه است؟

راهکار:

     هرچند موضوع فرار و جرم پنداشتن این عمل از لحاظ قانونی به خلاهای عدیده ای روبرو است؛ ولی به دلیل حفظ نظم عامه و اخلاق اجتماعی و جلوگیری از سوی استفاده راهکارهای باید برای این مطلب در نظر داشت که بتوان از یک سو به حقوق شهروندان احترام قایل شده و ازسوی از نقض قوانین ملی و بین المللی از سوی نهادهای عدلی نیز جلوگیری نمود بناء" آنچه که به نظرم در مورد درست می نماید در رابطه به رسیدگی به قضیه فرار از منزل مورد برسی قرار خواهم داد.

     در هنگام رسیدگی به قضیه فرار از منزل باید توجه داشت که این عمل را در ابتدا از لحاظ مرتکب آن مورد تفکیک قرار داد به این نحو:

۱- در صورت که مرتکب شخص متاهل بوده باشد و عمل جرمی دیگر مرتکب نشده باشد موضوع کاملا وصف جرمی خود از دست داده به موضوع مدنی و حقوقی  مبدل میگردد که از صلاحیت رسیدگی محاکم مدنی بوده و مربوط به مدعی میباشد.

۲- درصورت که شخص مجرد بوده باشد و عمل جرمی دیگری را مرتکب نشده باشد در هنگام رسیدگی به قضیه باید قضات و سارنوالان محترم به چند موضوع زیر توجه داشته باشند و با درنظرداشت هریک در مورد تصمیم اتخاذ نمایند:

الف: علت و انگیزه فرارچیست؟

ب: فرار به کجا صورت گرفته است؟

موضوع علت:

     هرگاه فرار به علت خشونت یا ازدواج های اجباری سوءاستفاده و غیره صورت گرفته باشد در صورت که عمل جرمی دیگر واقع نشده باشد موضوع جرم پنداشته نمی شود. و همچنان اگر فرار به منظور عقد ازدواج صورت گرفته و شخص سن قانونی عقد ازدواج را تکمیل نموده بازهم موضوع قابل تعقیب نیست.  ممکن است شخص به دلیل عدم آگاهی به مراجع قضایی غرض انعقاد عقد مراجعه نکرده باشد این به دلیل نبود تعلیم و تربیه کافی معلومات لازم در مورد قوانین  است بنأ قضات و مقامات عدلی هنگام برخورد به چنین موارد تلاش نمایند که از رأفت قضای کار گیرند شاید فرهیختگان این موضوع در ذهن شان خطور نماید که بی خبری از قانون جرم پنداشته نمیشود ولی باید در نظرداشت که با توجه به سطح پایین سواد در کشور و ضعف دولت در اطلاع رسانی وآگاهی دهی از قوانین حکم منتفی می باشد و دولت نخست مسئولیت خویش را در مورد اداء ننموده تا بتوان از موضوع حمایت نمود.

فرار به کجا صورت گرفته؟

     هرگاه فرار به منزل یکی از محارم یا خانه های امن و یاهم اداره پولیس صورت گرفته باشد هرچند که انگیزه وعلت مشروع نداشته باشد وعملی جرمی دیگر صورت نگرفته باشد جرم پنداشته نشده و موضوع قابل تعقیب نیست اما اگر فرار به خانه غیر از محارم صورت گرفته باشد به دلیل شروع به جرم امروزه محاکم آنرا قابل رسیدگی دانسته اند ولی باید توجه داشت که در مورد همین موضوع هم باید نهایت سعی صورت بگیرد که از رافت و نرمی استفاده شود هم به دلیل تقویت روحیه حمایت و همکاری و هم به دلیل ضعف اتباع در فهم و درک از قوانین و مراجع و نهادها.

منابع و مأخذ:

۱- قانون اساسی افغانستان مصوب ۱۳۸۳ موادات (۲۷،۱۳۰،۱۳۱،...)

۲- قانون جزا افغانستان ۱۳۵۵ موادات (۱،۲،۳،۴۲۵،...)

۳- اردبیلی دکتر محمد، حقوق جزای عمومی، ج اول، چ زمستان ۱۳۸۵ ص، ۲۲و ۲۳

۴- نوربها دکتر رضا، زمینه حقوق جزای عمومی،چ یازدهم ۱۳۸۳ نشر گنج دانش ص،۱۴۵- ۱۷۱

۵- استرمحکمه ( محکمه عالی) رای شماره ۱۴۹۷/ ۱۰۵۴ مورخ ۱۴/۶/۱۳۸۹ در مورد فرار از منزل

فضاي ابر آلود سياسي در افغانستان

نویسنده: ع شجاعی

     خواننده گان گرامي بخـواطريكه عنوان مقاله ام را

"فضاي ابر آلود سياسي" تشــكيل داده است؛ بايد در  

قدم نخست سياست را تعريف كنم.

سياست: كـلمه ي سياست از ساس و سوس گرفته شده

كه به معني و مفهوم زمام داري امور خوبتر ميباشد؛ اما

 سياست دو نوع ميباشد .

1- سياست راست و حقيقي. كه سياست راست و حقيقي را در دين مقدس اسلام بنام سياست محمدي نيز ياد ميكند.

2- سياست دروغ و غير حقيقي.

مسئولیت اندیشه های منتشره بدوش نویسنده ی آن میباشد و مطالب ارسالی مسترد هم نمیگردد.

اگر كوتاه مروري بر تاريخ چند دهه ي اخير افغانستان بكنيم، در زمانيكه ظاهرشاه پادشاه افغانستان بود، احزاب سياسي موجود وقت ميخواستند كه نظام دموكراسي نو تولد را در اين كشور عملي و تطبيق كنند و آنها هم خود را جزء نظام شاهي مشروطه ميدانستند، و از اين طريق ميخواستند كه زمينه فعاليت هاي مخفي و كودتا ها را بگيرند. كه احزاب سياسي چپ وراست متأسفانه دست به يك سري سياست هاي دروغ زدند، و تبليغات عليه يكديگر را آغاز كردند كه در نتيجه ح. د.خ. ا در اين صحنه رقابت خصمانه مارك كمونستي را خورد. احزاب سياسي در آن زمان در اين كشور هر كدام با نظر هاي مختلف و مخالف كه از آنسوي مرزها رهنمون شده بودند، شعارهاي "انترنشنليزم پرولتري" را سر ميدادند. و ميگفتند كه اسلام، سرحدات را به رسميت نميشناسد، در حاليكه آنها متوجه نشده بودند كه ديگر كشور هاي اسلامي منافع كشوري و سياسي خود را در نظر ميگرفتند و كلمه انترنشنليزم پرولتري را فقط شعار خود ها قرار داده بودند كه از وجود اين "جمله" استفاده ببرند. اما متأسفانه كه چنين عملها وحدت را از بين مردم و دولت گرفته برد و نيز نظام ديموكراتيك نو بنياد اين كشور را به گروگان گرفتند. كه در نتيجه بي اعتمادي، فضاي سياسي و اجتماعي كشور مارا فرا گرفت. مردم همه روزه در سركها تظاهرات ميكردند، كه پادشاه افغانستان به انگلستان سفر كرد و ديگر از آنجا به افغانستان بر گشت نكرد و از آنجا بطرف روم پايتخت ايتاليا رفت و در همان جا مسكن گزين شد. زمانيكه پادشاه در روم بود،‌ سردار محمد داود به حمايت و ائتلاف يك حزب چپ، در 26 سرطان 1352 توانست به تظاهرات مردمي خاتمه بخشد و نيز بر سر نظام شاهي مشروطه خط بطلان كشيده و يك نظام جمهوري تك حزبي را بوجود آورد؛ زمانيكه سردار محمد داود رييس جمهور افغانستان گرديد، در بعضي از كشور ها رفت كه در نتيجه سفرها، با دستان خالي به افغانستان بر ميگشت. و در زمانيكه صدارت كشور را در دست داشت، روابط وي با شوروي خوب بود و روي آورد به طرف بريژنيف و در اثر اندك برخورد لفظي رابطه كابل و مسكو به سردي گراييد و سردار داود خان دست خالي به افغانستان بر گشت. البته نا گفته نماند در زمانيكه به كشور هاي ديگر مسافرت كرد براي كمك به افغانستان،تمام كشور ها هر كدام پيش فرض هاي سياسي را سد راه سردار داود ميكردند. كه بعد از به زندان افگندن بعضي از سران حزب ديموكراتيك خلق افغانستان، به قومانده حفيظ الله امين در هفتم ثور 1357 كودتا صورت گرفت كه قدرت سياسي به حزب ديموكراتيك خلق افغانستان انتقال نمود، كه در اين كودتا دولت سردار محمد داود سقوط كرد. و حزب ديموكرات خلق افغانستان هم بعضي از عملها را بصورت نادرست با تندروي شروع كردند كه تقريبا حالت ديكتاتوري را به خود گرفته بود و شبانه مخالفين را گرفتار و به زندان ميانداختند. كه اين روند حكومت داري براي مردم و بعضي از جناح ديگر رضايت بخش واقع نشد، و مردم در هر كنج و كنار عليه نيروهاي شوروي شورش را به راه انداختند و زمانيكه نيروهاي شوروي افغانستان را ترك كردند، مليشاي پاكستان وارد جلال آباد شده و ميخواست كه در اين قسمت استفاده اي را ببرند كه به زعامت و رهبري مرحوم دوكتور نجيب الله قومندان اعلي دفاع از وطن، آنها شكست خورده و راهي پاكستان گرديدند. زمانيكه سياست افغانستان به دست دوكتور نجيب الله و مجاهدين بود، كاروان سازمان ملل به راه افتاد و از طريق مسالمت آميز و سياسي با رضايت دوكتور نجيب الله و مجاهدين دوره رياست جمهوري موقتي در افغانستان آغاز گرديد. كه در قدم اول صبغت الله مجددي و بعد به برهان الدين رباني واگذار گرديد. زمانيكه وقت معينه برهان الدين رباني تمام شد او رياست افغانستان را واگذار نكرد، در همين جا بود كه باز هم مردم مظلوم افغانستان قرباني خواستهاي رياست طلبان و چوكي خواهان دايمي گرديدند. كه در تمام اين مدت سه دهه اخير از نام" اسلام احساساتي" بجاي "اسلام علمي" اكثري از كشور ها به منافع خود استفاده بردند. حتا كشور هاي مسلمان نشين و همسايه افغانستان نيز خود را شامل اين پروسه كرده بودند و استفاده جويي نمودند. جنگهاي خونين ميان اقوام اين كشور جريان داشت كه نا گهان باز هم پاكستان گروهي را  بنام طالبان از مرز سپين بولدگ با يونيفورم خاص وارد اين كشور كرد. که یونیفورم آنها به تمام شما مردم معلوم است که چگونه بود، وگروه طالبان از همان قسمت ذكر شده شروع به جنگيدن كرد و بعد از مدتي پايتخت افغانستان يعني كابل را نيز به تصرف خود در آوردند و حكومت امارت اسلامي را اعلان كردند. تا اينكه حمله ياز- دهم سپتامبر شهر نيويورك را بواسطه فرو ريختن ساختمان پنتاگون به لرزه درآورد، طالبان در حال رشد جنگي بود در اين كشور. زمانيكه چنين عمل در نيويورك صورت گرفت آمريكا گروه طالبان و شبكه القاعده را مقصر دانست و بالاي افغانستان حمله كرده و افغانستان را از دست گروه طالبان گرفت. و بعد از جلسه بن، حامد كرزي رييس جمهور موقت افغانستان انتخاب شد،كه تا حال دو دوره رسمي رياست جمهوري حامد كرزي را ما مردم مظلوم و غمديده اين كشور ويرانه شاهد هستيم و هر روز دچار مشكل هستيم در اين كشور، و همه روزه ميبينيم كه بيشتر از پيش مردم افغانستان به قتل ميرسند. همه روزه معلوم است كه برف در دوره حكومت حامد كرزي گرم است و آتش در اين دوره سرد يعني بايد گفت كه حامد كرزي در اين كشور از سیاست برف گرم و آتش سرد استفاده میکند.

خط سرخ مزاري شيرغه شد

نويسنده: ايوبي "پاييز"

    خط سرخ مزاري، جامعترين توصيفي است از سيماي راد مردي كه با ابهتي عظيمتر از كوه، با منطق رسا و انساني اش، قله هاي رفيع اوج فضايل سياست روز را بر مبناي صداقت راستين و غرور آفرينش براي اعتلاي كلمه ي حق و مساوات ملي تحليل و بر اساس آن نفي خيانت را در قبال سر نوشت اكثريت خاموش توده ي عظيمي از ستمديدگان و حق تلف شدگان بنيان گذاري كرده وفتح نمود و با اين اصالت فكري اعمار جامعه ي عاري از بهره كشي و استثمار فرد از فرد و استحمار مذهبي را با عمل و گفتار و پندارش با قيمت خون وجانش تهداب گذاري نمود و به اين اساس شعاري را درتاريخ زندگي وشهادت پرافتخارش با خط زرين وطلايي بر جبين اسطوره اي و سازش ناپذير اش با خائينن به وطن، مذهب، مليت وملتش نقش، وحك نمود كه اينك بعد از تقريبا" دو دهه جمله خط سرخ مزاري، مرهمي شده براي دردمندان مليت ومكتبش وترنم اين جمله، اميد آفرين وثمر بخش قلبهاي شده كه باشنيدن همين كلمه، تپش هاي عاشقانه ومشتاقانه را با شادي وشعف وشور وشوق آميخته با يك ايدئولوژي بزرگ مكتبي به اوج فلك ميرساند؛ اما دريغ و درد! صد حسرت و فسوس كه آرمانهاي سرخ مزاري با خط سرخ و گلگونش در زمان ما صرفا آله ي شده براي رسيدن به مقاصد شخصي و مقام و منصب هاي واهي كه در مغايرت و مخالفت علني با انگيزه هاي مكتبي شهيد مزاري و درست در نقطه متقابل آن قرار گرفته است به گونه اي كه امروز از جمله ي خط سرخ مزاري، توجيهات و تحريف هاي گوناگوني صورت گرفته و ميگيرد. امروز از عنوان خط سرخ مزاري فقط مركز ثقلي براي پلاكارتها و پوستر هاي تبليغاتي كانديداتوري رياست جمهوري، پارلماني و شورا هاي ولايتي درست كرده اند و بس، امروز حرف از خط سرخ مزاري است؛ اما عملكرد ها درست در جهتي است كه بابه مزاري جدا" آنرا نفي ميكرد. امروز سخن از خط و مشي فكري مزاري است؛ اما مدعيان جانشيني اش عملا" در خط سازش با خاينين ملي و عناصر فاشيست يكسره بر اميدها و آرزو هاي مزاري خط بطلان ميكشند و براي تحميق مردم، آراي تبادله شده ي مليت مزاري را يكنوع سياست روز تبليغ كرده و به اين وسيله بر مردمي ميتازند كه براي احياي حقوق حقه، چراگاههاي موروثي شان در بهسود و غيره جاها غير از بر كف گرفتن جان،‌ چاره ي ندارند.
امروز حرف از انديشه هاي عادلانه ي مزاري است؛ اما مدعيان وفاداري، آنچنان در بي وفايي به مزاري و آرمان مزاري سير صعودي مينمايند كه خط سرخ مزاري را به مسخره گرفته اند و اين همان معنا است كه ميتوان به صراحت گفت خط سرخ مزاري، تپش دهنده ي قلبها، جريان دهنده ي خون غيرت بر شريانها و تلقين مردانگي و مروت بر انديشه هاست؛ اما آنچنان اين خط سرخ را تحريف كردند و آلوده اش كردند كه به حقيقت بايد پذيرفت كه خط سرخ مزاري شيرغه شد.

 

با اهداي سلام و درود بر روح پاك قهرمان ملي

استاد شهيد بابه مزاري

رحمت الله عليه

خط سرخ مزاري، شيرغه شد

نويسنده: ايوبي "پاييز"

    خط سرخ مزاري، جامعترين توصيفي است از سيماي راد مردي كه با ابهتي عظيمتر از كوه، با منطق رسا و انساني اش، قله هاي رفيع اوج فضايل سياست روز را بر مبناي صداقت راستين و غرور آفرينش براي اعتلاي كلمه ي حق و مساوات ملي تحليل و بر اساس آن نفي خيانت را در قبال سر نوشت اكثريت خاموش توده ي عظيمي از ستمديدگان و حق تلف شدگان بنيان گذاري كرده وفتح نمود و با اين اصالت فكري اعمار جامعه ي عاري از بهره كشي و استسمار فرد از فرد و استحمار مذهبي را با عمل و گفتار و پندارش با قيمت خون وجانش تهداب گذاري نمود و به اين اساس شعاري را درتاريخ زندگي وشهادت پرافتخارش با خط زرين وطلايي بر جبين اسطوره اي و سازش ناپذير اش با خائينن به وطن، مذهب، مليت وملتش نقش، وحك نمود كه اينك بعد از تقريبا" دو دهه جمله خط سرخ مزاري، مرهمي شده براي دردمندان مليت ومكتبش وترنم اين جمله، اميد آفرين وثمر بخش قلبهاي شده كه باشنيدن همين كلمه، تپش هاي عاشقانه ومشتاقانه را با شادي وشعف وشور وشوق آميخته با يك ايدئولوژي بزرگ مكتبي به اوج فلك ميرساند؛ اما دريغ و درد! صد حسرت و فسوس كه آرمانهاي سرخ مزاري با خط سرخ و گلگونش در زمان ما صرفا آله ي شده براي رسيدن به مقاصد شخصي و مقام و منصب هاي واهي كه در مغايرت و مخالفت علني با انگيزه هاي مكتبي شهيد مزاري و درست در نقطه متقابل آن قرار گرفته است به گونه اي كه امروز از جمله ي خط سرخ مزاري، توجيهات و تحريف هاي گوناگوني صورت گرفته و ميگيرد. امروز از عنوان خط سرخ مزاري فقط مركز ثقلي براي پلاكارتها و پوستر هاي تبليغاتي كانديداتوري رياست جمهوري، پارلماني و شورا هاي ولايتي درست كرده اند و بس، امروز حرف از خط سرخ مزاري است؛ اما عملكرد ها درست در جهتي است كه بابه مزاري جدا" آنرا نفي ميكرد. امروز سخن از خط و مشي فكري مزاري است؛ اما مدعيان جانشيني اش عملا" در خط سازش با خاينين ملي و عناصر فاشست يكسره بر اميدها و آرزو هاي مزاري خط بطلان ميكشند و براي تحميق مردم، آراي تبادله شده ي مليت مزاري را يكنوع سياست روز تبليغ كرده و به اين وسيله بر مردمي ميتازند كه براي احياي حقوق حقه، چراگاههاي موروثي شان در بهسود و غيره جاها غير از بر كف گرفتن جان،‌ چاره ي ندارند.

    امروز حرف از انديشه هاي عادلانه ي مزاري است؛ اما مدعيان وفاداري، آنچنان در بي وفايي به مزاري و آرمان مزاري سير صعودي مينمايند كه خط سرخ مزاري را به مسخره گرفته اند و اين همان معنا است كه ميتوان به صراحت گفت خط سرخ مزاري، تپش دهنده ي قلبها، جريان دهنده ي خون غيرت بر شريانها و تلقين مردانگي و مروت بر انديشه هاست؛ اما آنچنان اين خط سرخ را تحريف كردند و آلوده اش كردند كه به حقيقت بايد پذيرفت كه خط سرخ مزاري شيرغه شد.

با اهداي سلام و درود بر روح پاك قهرمان ملي

استاد شهيد بابه مزاري

رحمت الله عليه

يك سخن از مسئولين ماهنامه شيرين، خطاب به حامد كرزي

   گذشته تاريخي براي هزاره ها خوشايند نبوده؛ چون در دوره عبدالرحمن اين قوم در معرض فروش و حتي نسل كوشي قرار گرفته بودند، كه آنروز هم بر اين مردم سپري شد. هزاره ها در افغانستان در هر دوره ضربه ي شديد از طرف برادران پشتون خورده است. در دوره عبدالرحمن چه شد؟ در دوره امارت ملا محمد عمر چه شد؟ و حال در حق اين مردم چه ميشود؟! ديروز به بهانه ي جنگ در افغانستان، اين مردم تباه ميشدند؛ اما امروز بخواطرچه تلف ميشوند؟ براي ما، مضحك است كه در قرن 21 در افغانستان كوچي و كوچي گري شهرت پيدا ميكند؛ اما در ديگر كشور هاي دنيا معلومات عصري يعني ( I.T) شهرت پيدا كرده است. واقعا نگران كننده است كه تاكي افغانستان، گورستان خواهد بود! اگر در اين ميان هزاره ها در آتش ميسوزد ديگر اقوام نيز در حرارت آن گرم ميشوند. وقتيكه يك شخص دامن وسيع پيدا كرد بايد ذهن باز پيدا كند؛ چون بتواند به همه درد و رنجهاي مردم درون يك كشور بدون در نظر گرفتن قوم، قبيله، عشيره و طايفه رسيده گي كند. در سالهاي 1388 و 1389 در بهسود، كوچيها چه كردند؟ و فرمان جناب حامد كرزي به معاون دومش آقاي خليلي چه بود؟ و امسال باز هم چرا كوچيها در بهسود وناهور بر سر مردم حمله كرده، خانه ها را به آتش كشيده و مردم بي دفاع را تير باران كردند. نميدانيم كه باز كدام پاليسي، نسبت برسر هزاره ها بازي ميشود؟! نام عبدالرحمن و امثال آن براي هزاره ها نا خوشايند است؛ اما جناب حامد كرزي شما كاري را نكن كه ... ! در حدود ده سال از دوره  موقت، دوره اول و دوم رياست شما ميگذرد، باز هم براي اين مردم اميدواري براي امنيت و آرامش نيست؛ چون تا حال سال به سال وضعيت امنيتي در درون كشور بدتر شده رفته. اگر آينده ي اين كشور چنين باشد ديگر نياز نيست كه ما به افغانستان واحد بيانديشيم؛ چون تا حال كسي پيدا نشده كه افغانستان قبرستان را به يك افغانستان گلستان تبديل كند. پس نظر ما اين است، كه افغانستان تجزيه گردد. چون از وقتيكه نام خراسان و آرياناي قديم، مبدل به افغانستان شده اغلبا در اين كشور آشوب بوده! آيا مردم اين كشور بايد چند نسل، در بين خون بي غلطند؟

فرياد تلخ

نويسنده: ايوبي پاييز

در اوج طنين فرياد تلخ و سهمناك، كه از سوي عزاداران نواسه گرانقدر پيامبر اسلام (ص) همان آيت رحمت كه بر شيعه و سني و عموم بشريت از جانب پروردگار متعال براي رهائي انسانها از قيودات شرك و انسان پرستي نازل گرديده است. بر حادثه غم انگيز و دلخراش فاجعه كربلا بر فلك و كائنات انعكاس يافته و امواج اعظمي از مسلمين جهان در سوگواري جگر گوشه رسول خدا خالصانه ترين مراتب احساس قلبي شانرا با تجليل از تاسوعا و عاشورا و انقلاب كبير حسيني (ع) به گونه هاي خطابه ها مرثيه ها و نوحه ها بر سينه زدن ها، خون گرستن ها نسبت به عمق اين رويداد بزرگ تاريخ تقديم به ساحت مقدس و پيشگاه با افتخار همه رهبران اصيل عدالت اجتماعي تبلور داده و بدينوسيله گامي را در راه تأمين عدالت و مساوات ملي، استحكام ديني و وحدت كشوري، هماهنگي با شعار ( شيعه و سني ) و در تسنن شيعي، و ايجاد و اعمار يك جامعه بدون تعصبات قومي، قبيلوي ، گروهي، نژادي بر ميداشتند ناگهان دستان شوم و نا مقدس ضد اسلام و ضد وحدت ملي افغانستان از آستين سياه استعماري كوتاه فكران دگم انديش در قالب مفكوره انحرافي بدون تعقل ، بدون ادراك و بدون شعور سياسي، ميهني، انساني با انفجارات در كابل، قندهار و مزار شريف، عاشوراي ديگري آفريدند. و ده ها انسان آزاديخواه ، مصمم، عاشق آزادي و شرافت را صرفا بپاس تجليل از تاسوعا و عاشورا كه مقدمه ايست براي اتحاد تشيع و تسنن،‌و سر آغازيست براي وحدت ملي كشور داغديده افغانستان، به خاك و خون كشيدند و چندين خانواده را خرابه نشين كردندو بذر اميدي را كه همه اقشار و مليت هاي مختلف افغانستان براي به ثمر رسيدن وحدت شيعه و سني ، افغانستان آباد و اسلامي و برادري ملي در سينه داشتند به آتش جهل و خرافات هدف قرار دادند. كه اين عمل ضد انساني از سوي شيعه و سني و همه اقشار كشور مورد نگوهش قرار و نفرت عظيمي درباره چنين عمل وحشيانه و دد منشانه كه وظيفه ايماني و وجداني تمام مليت هاي ساكن در افغانستان است، نسبت به فاجعه آفرينان ابراز شد. دشمنان صلح و ثبات سياسي افغانستان ، دشمنان حاكميت ارضي افغانستان با اين اعمال ضد بشري، ده ها شهيدي ديگري را به خيل شهداي كربلا فرستادند اما هرگز نمي توانند مردم افغانستان را از قضيه خط ديورند كه يك نقشه خاينانه ي معامله گران در تاريخ ثبت است منصرف كرده و با ارعاب و تهديد مردم ما را وادار به سكوت در برابر موضع گيري هاي معاهده ديورند نمايند. حمله انتخاري عاشوراي 1433 قمري كه مصادف است با 1390 خورشيدي بر آزادگان و ازاديخواهان و عاشقان كربلا كه خود يكنوع ظلم و جنايتي بشري تلقي ميگردد، دردي است كه نه تنها مربوط شيعه ، بلكه داغي است بر قلبهاي برادران اهل سنت كه امام حسين (ع) نواسه پيامبر همه مسلمين ميباشد،‌به اين اساس قربانيان حادثه قندهار، كابل و مزار شريف برادران ديني و وطني همه اقشار كشور بوده و هيچ فردي از ملت قهرمان افغانستان، از اين جنايت عظيم و هولناكي كه ناشي از كينه هاي تاريخي چندين صد ساله دشمنان استقلال و حاكميت ارضي ما محسوب ميگردد. چشم پوشي نميتوانند چنانچه داكتر عبدالله از اين فاجعه به عنوان يك حادثه ي المناك و جنايت كارانه ياد نموده و مراتب همدردي شانرا با خانواده هاي اين شهداي عاشوراي نوين اظهار داشته و اين اقدامات انتحاري را از دسايس و توطئه هاي دشمنان وطن دانست. فاجعه انتحاري عاشوراي امسال در ولايات متذكره نشان دهنده ي پوچ مغزي گرداننده گان و مبتكرين طرح آن است كه متأسفانه هنوز توسط افراد ساده لوح و خوشباور بر عمق مغز هاي خالي از وجدان و عاطفه ي بشري حاكميت دارد. فاجعه سازان عاشوراي امسال بايد بدانند كه در اينگونه حمله ها سه اشتباه بزرگ انساني را مرتكب ميشوند.

1- به خاك و خون كشيدن عزاداران حسيني جرم سنگين است، در قيامت بايد جواب بدهند. زيرا اين عزاداران مسلمانان صادق و راستين هستند. كه بياد مظلوميت نواسه پيامبر بزرگوار اسلام نوحه سرايي ميدارند. نوحه سرايي و گريستن بر شهداي كربلا كدام جنايت بشري يا ماهيت ضد ديني در قبال ندارد.

2- شما هنوز به نقشه هاي خاينانه ي دشمنان استقلال افغانستان پي نبرده ايد. كه ميخواهيد با اين طرز تفكر دين اسلام را در سطح جهان يك آيديولوژي انتحاري و ضد انساني نشان داده و فرهنگ مبتضل غرب را به عنوان آيديولوژي صلح وآرامش در مغز و ذهنيت نسل جديد جايگزين ساخته، از سوي ديگر به آساني بتوانند آنچه را كه در جنگهاي ميوند، استاليف و كوهدامن از دست داده اند دوباره بدست آورند.

3- عزاداران حسيني كساني اند كه با اين تهديدها هرگز رعب و وحشتي در دل راه نداده بلكه همانطوريكه شما با اعتقاد به حمله ي انتحاري معتقد به دخول جنت هستيد اينها نيز فدا شدن در راه حسين كه پسر دختر پيامبر گرامي اسلام است را ولاترين مقام تقرب و خداوند متعال دانسته هيچگونه شرك محسوب نميگردد. در اخير ضايعه اسفناك عاشوراي امسال را به حضور مهدي موعود و تمام ملت سر فراز افغانستان به خصوص برادران كابل ، مزار شريف و قندهار و اخصا به خانواده هاي داغدار شان تسليت تقديم مينمايم.

افغانستان په اوسنۍ حالاتو کی

لیکوال: سید محمد ظاهر ایوبی پاییز د داکتر سلیمان ښونځی ښونکی

 

     د شیرین میاشتنی پاڼه خپروندیه دفتر د خدای (ج) ستاینه کوی چی پخپلی نشریی کی دلومړۍ ځل مهال توفیق اخستی دی چی د هیواد رسمی او لرغونی ژبه پښتو سره سم خپل مضامینو د بیلا بیلو څانگو څخه تر قلم نیولی او گرانو لوستونکوته وړاندی کوی. پدی توگه مونږ غواړو چی لومړنۍ پښتو مضمون د افغانستان په اوسنۍ حالاتوکی تر عنوان لاندی نوی ور پرانیزه او مخکښ وکړو . دا یوه څرگنده حقیقت ده چی زمونږ باستانی هیواد د ټولو تاریخی لرغونیو ارزښتونو په ترڅ وار وار خپلو ارزښی فرهنگی ـ کلتوری سیاسی او ټولنیزی حاکمیت نړۍ ته ښکاره کړی او د تاریخ په اوږ د والی کی کیدای شوی دی چی د بشری حقوقوله مخی خپلو هیلو آرزوگانو د تاریخی شتمنیو په هنداره کښی تمثیل کړی خو اوس مهال په دریم لسیز دوری یعنی د داخلیو ستونزو چی له دموکراتیک خلقی گوند حاکمیت تر داخلیو جنگونو پوری او بیا د خارجی او بهرنیو نظامی پوځی قوتونو د ځای پرځای شوی عملونو د راغلاست وروسته یو شمیر فرهنگی ټولنیزﺉ اقتصادی او نورو مسایلو په ډگر کښی نواقصات راغلی دی چی د فهرست له مخی لیکو:

لومړی: فرهنگی حالات: په افغانستان کی د فرهنگی اوسنۍ حالاتو په دوه ډوله ویشل کیږی. الف: مثبت  ب: منفی

الف: په فرهنگی مثبت ډول یی وگورو چی مطبوعات ـ رسانی گانو ـ رادیو ټلویزیون او نورو جمعی ارتباطو د پخوانه راهیسی د تنویر کول مشری په غاړه اخستی او د بیان آزادۍ دومره او څومره ترا پخوانیو معاصر زمانو پوری توپیر پیدا کړی دی چی هر یو افغان حق لری هر ډول تبادل افکار په مطبوعاتی څانگو او سمعی بصری رسانوکی ورسوی.

ب : منفی ډول:- متاسفانه په منفی ډول لیدای شی هر څومره چی په افغانستان تصویری سمعی او مطبوعاتی څانگو زیات شوی دی په هماغه پیمانی د خلکو اخلاقی نزاکتونو د منفی په لور د تک وهلو په جهات ولاړ دی.

 ځینی ورځپاڼو او طباعتی مجلو د در واغو او محافظه کارۍ په ساحی د غسی ډوب دی چی د هر بامعرفت سړی زړه بیخی د مجلی او طباعتی نشریاتو په لاس کی بد دی. له بلی خوا وگورو چی ځینی بی غیرته ټلویزیونو د افغانیت ملی او مذهبی عنعنو پر ځای کی د غربی سیگنالو په څیر داسی سریالونو خپاره کړی دی چی د هر بیداره او ننگیالی افغانی وجدان د دوی له بی غیرتۍ څخه لا په عذاب دی د مثال په توکه هغو سریالانو چی د لمر او طلوع ټلویزیونو له شبکو څخه خپریږی او د انوراک او پرینا عاشقۍ کیسی ځوانانو لپاره خپروی کوم اخلاقی او غیرتی ټکو پکی دی؟ حتی د افغانستان ملی ټلویزیون چی په حقیقت کی د افغانیت څیړنه په نړی و غوروی او انعکاس ورکوی داسی یوی فرهنکی شبکه نه ده چی د افغان ولس ـ ملی او مذهبی غوشتنو پکی منعکس شوی دی. ( ادامه لري )

نگاهي به وضع كنوني كشور

ضامن علي "حسيني"

    افغانستان كنوني كشوري است كه از زير آوار و فروريخته هاي سقف و ديوار آن كه از لحاظ فزيكي و معنوي به خاك نشسته، بر خاسته است. در اين كشور بيش از دو دهه جنگ و مداخلات خارجي وجود داشته و اين جنگ خانمانسوز تمام بنياد هاي اقتصادي، علمي و فرهنگي ما را خراب كرده كه در دوره امارت طالبان اقدام ناروايي بنام دين مقدس اسلام و شريعت اسلامي انجام شد كه با اصول دين الهي و انساني و مبتني عدالت اجتماعي را نفي كرده بودند. طالبان به نسل كشي و تصفيه نژادي آغاز نموده بودند و تا حدي هم انجام دادند. فرهنگ ستيزانه آنان بر ضد زن يعني مادر و نقش سازنده و مقام والاي انساني وي در خانواده و جامعه مشهور عالم گرديده است. اين نقطه مايه شرم ساري آنان است. بر گرداندن افغانستان به جايگاه شايسته آن مستلزم اقدامات جدي و گسترده در زمينه هاي توسعه و اصلاحات اجتماعي افزون بر باز سازي و پيشرفت اقتصادي است. به اين منظور بايد همه مردم از آزاديهاي مدني، انساني و شهروندي بر خوردار گردند، در عمل اثرات رعايت حقوق بشر را احساس نمايند دموكراسي و عدالت اجتماعي، حاكميت قانون و نظام اجتماعي در كشور تحقق يابد. در يك جامعه مدني و دموكراسي نبايد انساني بر انساني ديگر و گروهي و يا قومي بر گروه و قوم ديگر احساس برتري كنند. براي اين مقصد بايد ستم و استبداد، ظلم و بيدادگري، نا برابري و تبعيض و تشدد و خشونت از جامعه و كشور ما ريشه كن گردد. براي از ميان برداشتن همه ي اين ناهنجاريها، بايد سطح آگاهي اجتماعي مردم ارتقاء يابد و اين امر به ايجاد سيستم مؤثر و تجربه شده و سيستم تعليم و تربيه، صحت عامه و درمجموع معارف و مطبوعات، فرهنگ و هنر، خدمات اجتماعي و مؤسسات مدني كه دچار كمبودات و كاستيهاي فراوان اند كه نياز به باز نگري و اصلاحات جدي دارند. از كشت وقاچاق مواد مخدر نه تنها كاسته نشده است ؛ بلكه در توليد آن افزايش زيادي به عمل آمده است، براي جامعه ما، مايه شرمساري است كه افغانستان در ميان كشور هاي توليد كننده مواد مخدر بيش از 90 فيصد مواد مخدر جهان را توليد ميكند. تمام تدابير وا اقداماتي كه تا كنون براي جلوگيري از كشت، توليد و قاچاق مواد مخدر اتخاذ گريده است، بي نتيجه مانده و مافياي مواد مخدر بگونه روز افزون نيرومند تر و به خطر جدي براي امنيت كشور مبدل ميشوند. تسريع صلح و امنيت كه براي هر كشوري موضوع كليدي و اساسي است ولي در شرايط موجود افغانستان اين امر از اهميت ويژه برخوردار ميباشد؛ زيرا از يكسو صرف در شرايط صلح و امنيت تحقق اصلاح اجتماعي، باز سازي و پيشرفت اقتصادي امكان پذير ميگردد. و از سوي ديگر اين ضرورت مهم در بخشهاي زيادي از كشور در معرض خطر گوناگون قرار گرفته است. آنچه در رابطه به جهت مثبت و نواقص كار تذكر به عمل آمد صرف اشارتي است كه نماينگر اوضاع كنوني كشور است لازم است كه به منظور اصلاح و بهبود اوضاع سياسي و اقتصادي كشور بر پايه يك برنامه كاري واقع بينانه تدابيرو اقدام قاطع اتخاذ گردد.

حقوق بشـر

 

سيد مرتضي "عابد"

مقدمه :

    فرار از منزل عبارت از اقدام به دوری ازخانواده و فامیل بدون اجازه ولی یا سرپرست قانونی میباشد، که امروزه به یک معضل جدی اجتماعی مبدل شده و در بسیاری از کشورها این عمل به عنوان یک واکنش در برابر شرایط که از نظر فرد نامساعد و بعضا غیر قابل تغیر جلوه میکند صورت می پذیرد، این عمل به دلیل عواقب ناگواری که برای فرارکننده و شرایط جرم زای که ایجاد میکند، از سوی ارگانهای عدلی وقضایی قابل تعقیب بوده و در بعضی از کشورها یک عمل جرمی تلقی میشود ولی در کشور ما در مورد فرار از منزل هنوز حکم مشخص ای در قوانین نافذه بیان نشده ولی محاکم کشور به منظور حفظ نظم عامه و جلوگیری از جرایم براساس ماده ۱۳۰ – ۱۳۱ قانون اساسی کشور براساس شریعت رسیدگی می نمایند.

   در اینجا تلاش صورت گرفته تا بصورت کلی به مفهوم فرار از منزل و جایگاه آن در قوانین کشور وقانونیت ارجاع آن به ماده ۱۳۰ – ۱۳۱ در ضمن دو گفتار به بحث گرفته شده است امید اينكه مورد عطف توجه شما قرار گيرد.

گفتار اول: تعریف و عوامل فرار از منزل

  الف :- تعریف فرار از منزل:  فرار از خانه و اقدام به دوری و عدم بازگشت به منزل و ترک اعضای خانواده، بدون اجازه از والدین یا سرپرست قانونی خود، در واقع نوعی واکنش نسبت به شرایطی است که از نظر فرد نامساعد، غیرقابل تحمل و بعضاً تغییر ناپذیر است. این عمل معمولاً به عنوان یک مکانیسم دفاعی به منظور کاهش ناخوشایندی(فشار) و خلاصی از محرکهای آزار دهنده و مضر و دستیابی به خواسته های مورد نظر و عموماً آرزوهای دور و دراز انجام می‏شود.

  طوریکه از تعریف فرار برمی آید این اقدام در واقع یک عکس العمل در مقابل شرایط دشواری است که فرد را در محاصره خودش قرار داده و راهی برای رهای از این ناخوشایندی و درعین حال دستیابی به آرزوها تلقی شده میتواند،  اما امروزه این عمل تنها  بخاطر شرایط دشواری که فرد را در محاصره قرارداده نیست بلکه بعضا عدم توانایی در دستیابی به آرزوها و گاهی عوامل بیرونی چون فریب واغوا به عنوان عامل تحریک کننده فرار از منزل میباشد.

ب:- عوامل فرار ازمنزل: در زیر مجموعه فرار از منزل َ.موضوعات مختلف را می توان عنوان نمود اما عوامل اساسی  فرار از منزل در کشور ما عبارت اند از:

-  عامل اقتصادی : فقر اقتصادی  بسترساز بسیاری از جرایم در اکثر جوامع می باشد وگاهی حتا بزرگترین جرایم انگیزه اقتصادی در پي آن بوده و بزرگترین جنایت ها بخاطر مسایل اقتصادی صورت پذیرفته است .بلند رفتن مصارف زندگی و کمبود درآمدها و بیکاری و فقر از عوامل مهم در افزایش گراف جرایم دریک جامعه و بخصوص کشور ما می باشد، این عامل به دوشکل می تواند زمینه را برای فرار از منزل نیزآماده سازد طوریکه شخص فرارکننده یا به دلیل دشواری های اقتصادی که دارد ویاهم بخاطر دستیابی به یک اقتصاد مرفه اقدام به فراراز منزل  میکند، درنوع اول شخص بخاطردشواری های اقتصادی که او را در محاصره قرار داده اقدام به ترک اعضای خانواده می نماید، اما در نوع دوم حرص به داشتن مال ومنال بیشتر شخص را وادار به این میکند که برای گیرد آوری هرچه بشتر پول و داشتن یک اقتصاد مرفه رقابتی اقدام به فرار از منزل نماید.

خشونت های خانودگی: خشونت های خانوادگی یا بدرفتاری خانودگی یکی دیگر از عوامل فرار از منزل در جوامع وبخصوص کشور ما افغانستان می باشد، در جامعه ما به دلیل پائین بودن سطح تعليمی خانواده و حاکمیت بزرگسالاری و مردسالاری درفضای خانواده های افغان باعث شده تااشخاص اقدام به فرار از منزل نمایند واین عمل را تنها راه ممکن برای نجات از خشونت علیه خودش بداند، در خانواده افغانی فرهنگ بزرگسالاری و مردسالاری جو را به نحوی شکل داده تا هرآنچه بزرگان می اندیشند و یا انجام میدهند، درست وحق بوده و سایر اندیشه ها وخواسته ها ولو درست هم باشد قبل از شنیدنش محکوم و باطل پنداشته  میشود واین باعث شده کتگوری عظیمی از جرایم فرار از آن نشأت یابد. خشونت خانوادگی تا حال یکی از عامل عمده در قضایای فرار از منزل بوده که حدود چهل تا پنجاه فیصد موارد فرار از منزل ناشی از آنست.

بی سوادی و کمبود تعلیم وتربیه: پائین بودن سطح تعلیمی افراد وخانواده ها، ندانستن مهارت های زندگی یکی دیگر از عوامل است که از یک سو ظرفیت اشخاص وخانوده ها را در بلند بردن سطح عایدات و زندگی شان صدمه زده و باعث شده تا افراد به اشتغال کاذب با درامد کم رو بیاورند و از سویی خود بستری باشد برای خشونت، عدم توجه به خواست های افراد درخانواده و غیره ، از سوی هم توانایی افراده را در سنجش نتایج احتمالی وبعدی اقدامات تا حد قابل ملاحظه کاهش دهد، که یکی از این اقدامات فرار از منزل است.

ازدواج های اجباری وقبل از وقت: یکی دیگر از موارد که در جامعه ما بسیاری از مشکلات خانودگی از آبشخور آن آب میخورد، مسله ای ازدواج اجباری و قبل ازوقت است، که به دلیل سطح پایین آگاهی عامه از اضراراین نوع ازدواج ها، این مسله از شکل غیر طبیعی بودن خارج و به یک امر عادی مبدل شده، از طرفی هم گستردگی زیاد ازدواج عرفی بدون ترتیب نکاح خط، میزان این ازدواج ها گراف بالای داشته و جلوگیری از آن نیز نیازمند مدت زمان نسبتاطولانی تر است، تا بتوان معلومات جامعه را درمورد ارتقا بخشید.

 همچنان بلند بردن آگاهی زنان در زمینه حقوق شان سهم ارزنده ای را در جلوگیری از ازدواج قبل از وقت و اجباری خواهد داشت، ازدواج اجباری و قبل ازوقت علاوه برصدمات مهلک که برقوام خانواه وارد میکند یک عامل مهم در ایجاد خشونت خانواده گی  دارد، که خود یکی از عوامل عمده فرار از منزل است.

تأثیر رسانه های همگانی: یکی از موضوعات که امروزه در جامعه افغانی ما مشکلات زیادی را به بار آورد موضوع عدم کنترول و مسؤلیت پذیری رسانه ها در نشرمطالب وپخش برنامه هایشان است البته باید یاد آورشوم که کنترول به معنی سانسور نه بلکه به معنی هدفمند ساختن رسانه ها در تربیت جامعه و افکار عمومی است در کشور ما به دلیل پایین بودن سطح سواد جمعی درک مطالب پچیده و نقاط کلیدی یک موضوع نشراتی در رسانه ها مشکل است به همین دلیل در این نوع جوامع بيشتر افراد هر آنچه را که می بینند بدون تشخیص وتحلیل تقلید نموده و به منصه اجرا در می آورند، از جانب دیگر رسانه های جمعی وهمگانی هم با بی مسؤلیتی عمل نموده و نقش که باید ایفا نمایند نکرده و هرآنچه که بتواند برای آنها نفع مادی بار آرد را به دست نشر می سپارد بدون اینکه بیندیشند که این مطلب چه تأثیرات ممکن روی افراد جامعه و افراد داشته باشد، به همین دلیل اکثر اعمال به تقلید از رسانه ها انجام و مشکلات عدیده ای را به میان آورده است، که این موضوع در رایج سازی فرار از منزل نیز بی تآثیر نبوده است.

    در زیر مجموعه فرار از منزل مطالب زیادی را می توان لیست نمود که مطالب بالا فقط خلاصه ای از عوامل عمده ای است که ما در این جا به منظور عطف توجه شما نگاشته ایم.

ادامه دارد

سكوت تاكي؟

علي "شجاع"

     طوريكه معلوم است تقريبـــــا دو دوره از رياست حامد كرزي در افغانستان ميگذرد، اما مشكلات به همان اندازه كه بود به همان اندازه باقي مانده است. در قانون اساسي افغانستان انكشاف متوازن درج گرديده؛اما جامه ي عمـــــل نه؛ بلكه به او زنجير عمل گردن آويز شده است. وعده و نويد هاي دولت مردان ما، مارا به طرف يأس و نوميدي برده و ميبرد. تا حال هر قدر كه وعده داده اند، اندكي هم به او جامه ي عمل نپوشانده اند. اين نوشته از زبان مردم زجر ديده جاغوري به رشته تحرير درآمده، كه خواست اين مردم آرامش و امنيت است. چنانچه خود اين مردم در داخل خود تضمين گر امنيت و آرامش هستند؛ اما اين مردم در مسير راه جاغوري- غزني مشكلات زيادي داشته اند و هم دارند. چند روز قبل در مسير راه طاقچين و توده چينه چند نفر از گروه طالبان راه مسافرين را گرفته و مسافرين را شديدا لت و كوب نموده، پول و همه وسايل دست داشته آنها را ربوده اند. كه اين پروسه جديد و نو نبوده؛ بلكه از قبل وجود داشته، كه هميشه مسافرين در اين مسير دچار مشكلات فراوان گرديده اند. اما امسال از مركز ولايت غزني براي امنيت راه ولسوالي جاغوري، مالستان، اجرستان و دايه تشكل يك پايگاه نظامي را در نظر گرفته شده كه اين پايگاه نظامي بنام بيز كه متشكل از نيروي امنيت ملي، اردوي ملي، پوليس ملي، نيروهاي آيساف و يك مقدار نيروي امنيتي خصوصي در آن شامل ميشوند. اما بايد گفت كه كار، اگر كاملا درست عملي گردد و تداوم داشته باشد براي هميشه، خوب است؛ اگر براي مدت زمان محدود باشد هيچگونه نفعي را در پي نداشته؛ بلكه كار آينده اين مردم را خرابتر از قبل ميكنند. مسئولين ذي ربط بايد متوجه اين نكته باشد كه بايد بصورت دايم در اين مسير نيرو به اندازه كافي داشته باشند؛ چون مسئولين ما بايد كاري را انجام ندهند كه پاره ي آتش را در مسير باد بگيرند كه آن پاره آتش تيز تر گردد. اگر نيروهاي امنيتي در مسير قره باغ- زرد آلو براي يك وقت محدود باشد، دوباره راه عبور اين مردم از همين مسير است، كه آن وقت مسافرين، ديگر آب خوش از دست گروه طالبان نخواهند خورد. در اخير خواست اين مردم از دولت مردان و مسئولين ذي ربط اين است كه ما مردم تا كي رنج ببريم و تا كي از دست نا امنيها در مسير راه خود در عذاب باشيم و تا كي در اين مسير خسارات جاني و مالي بدهيم؟ ديگر بس است، رنجها و درد هاي ما مردم را در همين مقطع و همين نقطه خاتمه بخشيد؛ چون اين مردم تا حال به طرف دولت مركزي نگريسته، كه دولت مركزي در مقابل چنين اعمال طالبان چه ميكند. اگر دولت مركزي فكري اساسي به حال اين مردم نكند، ديگر براي اين مردم صبر و تحمل باقي نخواهد ماند و دست به عكس العمل در مقابل طالبان خواهد زد. چون ديگر كاسه ي صبر اين مردم لبريز شده است.

انتخابات پارلماني پيشرو در افغانستان

قبل از اينكه در باره ي پارلمان افغانستان (ولسي جرگه ) سخني به ميان بياورم، بايد از شوراي ملي ياد آوري نمايم. فصل پنجم قانون اساسي افغانستان درباره شورای ملي درج گرديده است. كه در ماده هشتاد و يكم چنين بیان شده، كه‌ شورای ملي دولت جمهوري اسلامي افغانستان به حيث عالي ترين ارگان تقنيني مظهر اراده مردم آن است. و از همگي ملت نمايندگي ميكند. هر عضو شوري در موقع اظهار راي، مصالح عمومي و منافع علياي مردم افغانستان را مدار قضاوت قرار ميدهد. ماده هشتاد و دوم ، شوراي ملي را بدو مجلس تقسيم ميكند كه عبارت است از ولسي جرگه و مشرانو جرگه، كه در عين زمان يك نفر نميتواند در هردو مجلس عضويت پيدا كند. كه اعضاي ولسي جرگه توسط مردم از طريق انتخابات آزاد، عمومي ، سري و مستقيم انتخاب ميگردد. كه دوره كار ولسي جرگه يك دوره پنج ساله ميباشد. و تعداد اشتراك كننده گان در انتخابات ولسي جرگه به تناسب نفوس، كه حد اكثر آن در هر حوزه 250 نفر ميباشد. اما در شرايط فعلي افغانستان در هر حوزه تعداد 250 نفر خيلي زياد است. بخواطريكه هنوز هم در افغانستان مردم در حدي نرسيده است، كه بصورت كامل از يك نظام دموكراسي استفاده كرده بتوانند. در اين كشور هنوز هم روحيه ي قومي، عشيره ي ، طايفوي ، حزبي ( همان احزاب جنگي چندي قبل افغانستان )، دوستي و خويشاوندي حاكميت دارد. درست است كه در نظام دموكراسي هر قدر كه تعداد كانديدان بيشتر گردند، مردم همان قدر در قسمت پيدا كردن و شناسايي كردن نامزد مورد علاقه و مورد نظر خود موفق ميشود. كه هنوز ما مردم از اين نظام ارزشمند استفاده كرده نميتوانيم. كه در شرايط فعلي افغانستان تعدد كانديدان هم به ضرر ملت افغانستان و هم به ضرر دولت افغانستان است. چون مردم كانديداي مورد نظر خود را نميتوانند در يابند. هر كس بر اساس ارتباط هاي ذكر شده بدون اينكه فكر كنند، راي ميدهند. كه در اين صورت آراء مردم پراكنده شده و معيار راهيابي را در پارلمان كشور که به قدر پذیرش از كانديدان باشند، تكميل كرده نميتوانند. بناء در اينجاست كه هم دولت شكست خورده و هم ملت. که در این  نوشته برای کاندیدان ولسوالي جاغوري سخن دارم، كه تا حالا در اين ولسوالي تعداد نامزدان انتخاباتي از حد نارمل عبور كرده است. هر كسي كه از يك ولسوالي و يك منطقه، خودش را نامزد ميكند، خود را يك شخص دانسته، آگاه، عالم و چيز فهم منطقه اي خود ميداند. كه در اين قسمت از نامزدان محترم اين ولسوالي سوال دارم كه آيا پارلمان ( ولسي جرگه ) افغانستان از هر خانواده يك نفر را جذب ميكند يا اينكه از يك حوزه حد اكثر 250 نفر را؟ نامزدان محترم ولسوالي جاغوري! به نظر شمايان حق كشي ملت جاغوري در رياست جمهوري اسلامي افغانستان ديگر بس نخواهد بود! آيا مردم و ملت عوام و بيچاره ي جاغوري از جمله اتباع رسمي كشور افغانستان نيست؟ اگر هست پس چرا سهولت هاي که براي ديگر مردم كشور در نظر گرفته ميشود، ‌اما براي مردم اين مرز و بوم اصلا وجود ندارد. علت در كجاست، علت در عدم نماينده گان اين ولسوالي در ولسي جرگه ي افغانستان است. حق گرفته ميشود،‌ داده نميشود. بايد هميشه كسي ميان مردم خود و دولت خود وسيله ي ارتباط گردد تا حق و حقوق مردم خود را از دولت بگيرد. به نظر من كانديداي محترم اين ولسوالي، ديگر مطرح كردن بس است يعني بخواطر مطرح كردن خود ها، نبايد ملت مظلوم جاغوري را به كام تباهي بكشانيم. هميشه ملت و مردم جاغوري از دست چيز فهمان و آگاه هان اين ولسوالي ضربه خورده است آيا گذشت دو دوره از انتخابات كه براي مردم جاغوري نتيجه ي بدي داشته قابل جبران است؟ پس بايد منافع ملت را قرباني مطرح سازي خود ها ننماييم. و از تمام نامزدان اين ولسوالي تقاضا دارم،‌شمايان كه خود ها را قشر دانسته اين جامعه ميدانيد ، ملت جاغوري را قرباني خواهشات شخصي خود ها نكنيد. هنوز وقت زياد داريد به دور هم جمع شده از ميان جمع خود ها افراد نخبه و ورزيده تر را انتخاب نموده و به نفع همديگر از صحنه ي رقابتهاي رنج  آور كنار برويد. حرفم متوجه نامزدان است، كه آراء پذيرفته شده ولسوالي جاغوري در قدم اول نظر به بالابيني ( سروي ) يونما يك لك و شانزده هزار بوده و در قدم دوم اين معيار روي يك لك و پانزده هزار قرار گرفته و در قدم سوم،‌ قدر مسلم آراء پذيرفته شده جاغوري نود و چهار هزار و یکصد و پنجا و سه رای تثبيت شده است. شما فكر كنيد كه با چه مقدار راي يك نفر ميتواند در ولسي جرگه افغانستان راه پيدا كند ، سپس تمام آراء پذيرفته شده را تقسيم بر آن معيار نمايید. كه نتيجه ي آن باعث جذب چند نفر شما در ولسي جرگه افغانستان ميشود. اگر واقعا خود ها را آگاهان و چيز فهمان اين ولسوالي ميدانيد و هستيد ضربه ي وارد شده دو دور گذشته را جبران كنيد. از خواهشات نفساني و شخصي خود ها بگذريد،‌ يك بار منافع ملت را در نظر بگيريد. و در غير آن صورت هيچ كس در پشت صندوق هاي راي حاضر نميشوند. پس در اين صورت نتيجه بد تر از گذشته خواهد شد. كه بايد در آن زمان مزه ي تلخ ترين اوقات را با كام و زبان خود ها بيچشيم.